تبليغاتX
نکته های اخلاقی

((شکلات تلخ))

چشمانش پر بود از نگرانی و ترس ، لبانش می لرزید ، گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر
- سلام کوچولو ... مامانت کجاست ؟
نگاهش که گره خورد در نگاهم، بغضش ترکید. قطره های درشت اشکش ، زلال و و بی پروا چکید روی گونه اش
- ماماااا..نم .. ما..مااا نم ...
صدایش می لرزید
- ا .. چرا گریه می کنی عزیزم ، گم شدی ؟
گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید ، هق هق ، گریه می کرد
آنطوری که من همیشه دلم می خواست گریه کنم، آنگونه که انگار سالهاست گریه نکرده بود، با بازوی کوچکش مدام چشم هایش را از خیسی اشک پاک می کرد، در چشم هایش چیزی بود که بغضم گرفت
- ببین ، ببین منم مامانمو گم کردم ، ولی گریه نمی کنم که ، الان با هم میریم مامانامونو پیداشون می کنیم ، خب ؟.........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:1  توسط م- آرزو  | 
اگر یادتان بود وباران گرفت 

دعایی به حال بیابان کنید

------------------------

کوله بارت بربند!

شایداین چندسحر فرصت آخر باشد

بشناسیم خدا

وبفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم

می شود کاری کرد

که رضا باشد او

ای سبک بال در این راه شگفت

در دعای سحرت

در مناجات دعای سحرت

هرگز از یاد نبر

من جامانده بسی محتاجم.....

--------------------

چوبشکفدبه دلت غنچه های دعا

تورا به فاطمه سوگند التماس دعا

---------------------------------

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی

شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیله القدر عجیبی است بیا دل بتکانیم

راستی روزه مگر چیست همین خانه تکانیست

-------------------------------------------

این دستهای ساده وخالی دخلتان

ما را فقط به رسم رفاقت دعا کنید

----------------------------------

امشب این دل یاد مولا می کند

لیله القدر است واحیا می کند

بشنوید ای گوش دلها بی صدا

نغمه فزت ورب الکعبه را

می خورد امشب کتاب شب ورق

می شود همرنگ خون روی شفق

--------------------------------

امشب سر مهربان نخلى خم شد

در كيسه نان بجاى خرما غم شد

 در كنج خرابه ها زنى شيون كرد 

همبازى كودكان كوفه كم شد .

شب قدر است و من قدري ندارم، چه سازم توشه قبري ندارم
مبادا ليله القدرت سرآيد، گنه بر نالم ام افزون تر آيد
مبادا ماه تو پايان پذيرد، ولي اين بنده ات سامان نگيرد

------------------------------------------------------------------

 

------------------------------------------------------------------

بی علی دنیا ندارد اعتبار
وای بر ما وای بر این روزگار

------------------------------------------------------------------

امشب این دل یاد مولا می کند
لیلة القدر است و احیا می کند

------------------------------------------------------------------

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست

------------------------------------------------------------------

ای کاش علی شویم و عالی باشیم
هم سفره کاسه سفالی باشیم

چون سکه به دست کودکی برق زنیم
نان آور سفره های خالی باشیم

------------------------------------------------------------------

تشنه ام اين رمضان تشنه تر از هر رمضاني، شب قدر آمده تا قدر دل خويش بداني- ليله القدر عزيزي است بيا دل بتکانيم، سهم ما چيست از اين روز همين خانه تکاني

------------------------------------------------------------------

تقديري سراسر خير، برکت، خرسندي، سلامت، خوشبختي و سعادت دنيا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.

------------------------------------------------------------------

شنيدم عاشقي مستانه مي گفت، اگر آتش به زير پوست داري نسوزي گر علي را دوست داري.

------------------------------------------------------------------

خدايا قدر ما را به قدر مولا علي نزديک فرما

------------------------------------------------------------------

امشب تمام آینه ها را صدا کنید . گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید . ای دوستان آبرودار در نزد حق , در نیمه شب قدر مرا دعا کنید

------------------------------------------------------------------

امشب ...
از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد ...
امشب چشمانم را با آب توبه می شویم
و کلام قرآن در دهانم می ریزم
تا خواب چشمانم را نیازارد ...

------------------------------------------------------------------

بر روح تمام شيعيان تيغ زدند
بر مردترين مرد جهان تيغ زدند

خورشيدبه سينه، ماه برسر مي زد
انگاربه فرق آسمان تيغ زدند.

سالروز ضربت خوردن امام علي(ع) تسليت باد.

------------------------------------------------------------------

يک عمر تماشاي دري خون آلود
ياد آوري حادثه اي سرخ و کبود
کم کم به علي بال پريدن ميداد
اي تيغ نيازي به حضور تو نبود

------------------------------------------------------------------

خدايا! بحق شهيد شب هاي قدر
تقدير مارا محبت و ولايت و پيروي راه مولا علي عليه السلام رقم بزن
آمين

------------------------------------------------------------------

شب قدر، شب احياي خويش، با دم مسيحايي دعاست؛
شبي است که بايد قدر خويش را بشناسي، تقدير خويش را رقم بزني
و خويشتنِ جديد را با قلم توبه و جوهر اشک ترسيم کني.

------------------------------------------------------------------

دلت را با خداوند آشنا کن
ز عمق جان خدايت را صدا کن
دل غفلت زده مانند سنگ است
مس دل را به ياد او طلا کن
به پيش او گشا دست نيازي
به درگاه بلند او دعا کن

جان مولا اگر استفاده کردی شب قدر دعایم کنید

خیلی عقبم از همه چیز؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*******پایان ماه مبارک*****

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود

صد حیف از این بساط که برچیده می شود

دراین بهار رحمت وغفران ومغفرت

خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود

------------------------------------------------

یارب عید است عطا بر همه ده

بر ماتم وانده همه خاتمه ده

پایان غم همه ظهور مهدی است

تعجیل فرج به مهدی فاطمه ده

-------------------------------------

چه زود از دست ما ماه خدا رفت

مه تسبح وتهلیل ودعا رفت

مه احیا مه شب زنده داری

مه روزه مه صدق وصفا رفت

مه یانور یاقدوس ویاربشبش از روز وروزش بهتر از شب

سحر بود ومناجات دعایش

دعاهای لطیف ودلربایش

کجا رفتند شبهای منیرش

چه شد بو حمزه وجوشن کبیرش

چه شد آوای یارب الکریمش

دعای یا علی ویا عظیمش

--------------------------

سر خوش آن عیدی که آن بانی نور

از کنا رکعبه بنماید ظهور

قلبها را مرحم عهدی زند

از حرم بانگ انا الهمدی زند

-----------------------------------

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 9:19  توسط م- آرزو  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

.... گفته اند زمانی که حضرت ابراهیم در آتش افکنده شد مرغی با منقارش قطره آب می آورد وبه آتش می ریخت ُبه او گفتند چرا کار بیهوده می کنی این قطره آب که در مهار این آتش مهیب تاثیری ندارد؟؟؟ پرنده گفت خودم این را درک می کنم ولی می خواهم نامم در لیست کسانی باشد که به ابراهیم خدمت کرده اند.. مطلب نوشتن در مورد انتخاب توسط انسان ضعیفی چون حقیر آ ن هم در یک سایت ناشناس وهمچون مدیرش غریب همه دیار چه ارزشی دارد ولی بر مبنای این حقیقت دینی که "همگان در قبال حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی مسئولیت دارند چند جمله ای را می نویسم شاید فرشته ها وملائکه آن را مطالعه کنند....انتخابات حق مردم است وملت شریف بایستی آگاهانه وعاشقانه در انتخابات شرکت کنند .عدم شرکت در انتخابات باعث شادی کسانی می شود که می خواند کشور را وانقلاب را به چالش بکشانند واستبداد را حاکم کنند. مرفعین بی درد که متاسفانه امروز در جامعه کم هم نیستند می خواهند آزادانه راحت زندگی شاهانه داشته باشند وحتی دین داری آنها نیز بر محور اشرافیت وراحت طلبی است .این قشر از کسانی که بخواهند حساب آنها را بررسی کنند دل خوش ندارند .بنابر این انتخابات حق ما پابرهنه هاست . اما چه کسی وکسانی را انتخاب کنیم با آگاهی ومشورت وتبادل نظر با آگاهان وتحقیق وبررسی وسرانجام با توکل برخداوند انتخاب کنیم .درگیر جار وجنجال های تبلیغاتی نشویم واسیر گفتار وام داران حزب وگروه نشویم.وسرانجام اینکه :

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 9:46  توسط م- آرزو  | 

 

                   

"بسم الله الرحمن الرحیم"

زمان انتخابات است وتنور جار وجنجال وبحث جدل داغ داغ همه می گویند ومی شنوند ومی خواهند و.......وکاندیدا های محترم هم مدام برطبل خدمت گذاری ومردم دوستی می کوبند ولی فردای انتخابات گوئیا این مردم نبودند که آنان را بر اریکه قدرت نشاندند بلکه استعداد وتوان مندی خودشان بوده است ... در هر حال من هم مانند سایر ایرانیان حق یک رای دارم وبه هم وطنان بگویم آخرت خود را به دنیای دیگران نفروشید. والسلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 14:50  توسط م- آرزو  | 

تقدیم به چشمهای اشکباری که در خلوت وسکوت می گریند

تقدیم به عاشقان ابرومند

تقدیم به مردان مرد

تقدیم به همسران عاشق

فاطمه زهرا(س) تولد و لقبهاي او   

 فاطمه (س) دختر حضرت  محمد (ص)، رسول خدا، پيغمبر اسلام، و مادر او خديجه دختر خويلد است. با همه کوششي که بکار رفته است متاسفانه دربارة سال تولد دختر پيغمبر (ص) اطلاع درست و دقيقي نمي توان داد. زهرا، صديقه، طاهره، راضيه، مرضيه، مبارکه، بتول‌ و لقب هاي ديگر، از جمله القابي هستند که محدثان اسلامي، براي دختر پيغمبر نوشته اند. از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشتري برخوردار است، و گاه با او همراه مي آيد (فاطمه زهرا) و يا بصورت ترکيب عربي (فاطمهُ الزَّهراء) .زهرا که در تداول بيشتر بجاي نام او بکار مي رود در لغت(به معني) درخشنده، روشن و مرادف هايي از اين گونه(است). و اين لقب از هر جهت برازندة اين بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان، فروغ تابناک (تابان) معرفت و نمونه روشن پرهيزگاري و خداپرستي است.

"فاطمه(س) گوهر ناشناخته خلقت

فاطمه (س) از همان دوران کودکي که در کشمکش‏هاي پدر با مشرکان با او همراه همگام بود
او در جريان نقشه ترور پيامبر قرار گرفته و پدر را مضطربانه از اين واقعه هشدار داد
دشمن شکمبه شتر يا گوسفند بر سر پدر مي‏ريزد و او با دستهاي کوچک خود آنها را از سر و روي پدر پاک مي‏کند.پدرش را کتک مي‏زنند و او از شدت تاثر مي‏گريد و پدر را نوازش مي‏کند
بر بدن پدرش جراحات وارد مي‏کنند او هم چون پرستاري مهربان بر آن جراحات مرهم مي‏گذارد
والحق که اين دختر را چه تحملي در رنجها و نامردي‏ها بود و چه آثاري از خدمات ارزنده.


السلام علي البتول الطاهرة ؛ الصديقة المعصومة، المغصوبة حقها و الممنوعة ارثها
السلام علي بضعة لحمه و صميم قلبه و رحمة اله و برکاته

انا اعطيناک الکوثر

خداي در قرآن او را کوثر يا خير کثير ناميدو اساس نزول آن کوتاه کردن شر سخن مشرکان از سر پيامبر بود. او مصداق آيه انا اعطيناک الکوثر است و شماتت کنندگان پيامبر مصداق ابترند، فاطمه خير کثير است و مجسمه خير، استوانه برکت است و اسطوره بالندگي .

مصداق آيه نسائنا، مباهله

در داستان مباهله که بين پيامبر (ص) و مسيحيان نجران پديد آمد، سرانجام قرار شد طرفين ادعا، خود با زنان و فرزندان خويش براي نفرين متقابل حاضر گردند تا ناحق در معرض خشم و لعن خدا قرار گيرد. در آن روزگار زنان گرانقدري در دنياي اسلام حضور داشتند مثل صفيه عمه پيامبر، اسماء همسر ابوبکر، ام هاني و ديگران، ولي هيچکدام مصداق نسائنا قرار نگرفتند.
رسول خدا (ص) فاطمه (س) را بعنوان الگوي زن و مصداق و نماينده کلي زنان اسلام و بر اين اساس نام او را در قرآن در قالب نسائنا ثبت داد .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:12  توسط م- آرزو  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟'، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.


مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یکمهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

به امید روزی که خوبیها ونعمتهای خداوندی را با دیگران تقسیم کنیم

با تشکر از سایت کلمات قصار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 10:47  توسط م- آرزو  | 

ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

حضرت آیه الله العظمی شیخ محمد تقی بهجت باقی مانده سلف صالحان نیز به سوی ملکوت اعلی پر کشید وخاکیان را تنها گذاشت.بزرگی گفته است خدایا به ما چگونه زیستن را بیاموز..... وزندگی وحیات مرحوم بهجت بهترین الگوی زیستن صحیح است. مرحوم بهجت از جمله تربیت شدگان مکتب عاشق ساز آیه الله قاضی طباطبایی است که خوب فهمیده بود چگونه سالم زندگی کند وآخرتش رابه دنیا ی دیگران نفروشد. مرحوم بهجت نه تنها خودش را از ورطه پوچی وبیهودگی نجات داد که نسلی را رهایی بخشیدوقلم حقیر ناتوان تر از آن است که از خورشید بهجت خامه بسراید ضمن درخواست علو درجات برای آن فقید سعید از درگاه خداوند مهربان برای پیروانش صبر وپاداش آخروی مسئلت دارم .جهت ادای دینم به روح پاک این عارف فرزانه مختصری از زندگی نامه نامبرده را جهت اطلاع خوانندگان ثبت می کنم روانش شاد باد

زندگي نامه آيت الله العظمي محمد تقي بهجت فومني

آيت الله العظمي محمد بهجت فومني در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده اي ديندار و تقوا پيشه، در شهر مذهبي فومن واقع دراستان گيلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکي طعم تلخ يتيمي را چشيد.

ولادت
درباره نام آيت الله بهجت خاطره اي شيرين از يکي از نزديکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اينجا جالب مي‌نمايد، و آن اينکه:

پدر آيت الله بهجت در سن 16-17 سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي افتد و حالش بد مي شود به گونه اي که اميد زنده ماندن او از بين مي رود وي مي گفت: در آن حال ناگهان صدايي شنيدم که گفت:

« با ايشان کاري نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمد تقي است. »

تا اينکه با آن حالت خوابش مي برد و مادرش که در بالين او نشسته بود گمان مي کند وي از دنيا رفته، اما بعد از مدتي پدر آقاي بهجت از خواب بيدار مي شود و حالش رو به بهبودي مي رود و بالاخره کاملاً شفا مي يابد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:51  توسط م- آرزو  | 

 عاشقانه ترین دعایى كه به آسمان رفت


یك روز كاملاً معمولى تحصیلى بود. به طرح درسم نگاه كردم و دیدم كاملاً براى تدریس آماده ام. اولین كارى كه باید مى كردم این بود كه مشق هاى بچه ها را كنترل كنم و ببینم تكالیفشان را كامل انجام داده اند یا نه

هنگامى كه نزدیك تروى رسیدم، او با سر خمیده، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم كه تكالیفش را انجام نداده است. او سعى كرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان كند كه من او را نبینم. طبیعى است كه من به تكالیف او نگاهى انداختم و گفتم: "تروى! این كامل نیست."
او با نگاهى پر از التماس كه در عمرم در چهره كودكى ندیده بودم، نگاهم كرد و گفت: "دیشب نتونستم تمومش كنم، واسه این كه مامانم داره مى میره."

هق هق گریه ی او ناگهان سكوت كلاس را شكست و همه شاگردان سرجایشان یخ زدند. چقدر خوب بود كه او كنار من نشسته بود. سرش را روى سینه ام گذاشتم و دستم را دور بدنش محكم حلقه كردم و او را در آغوش گرفتم. هیچ یك از بچه ها تردید نداشت كه "تروى" بشدت آزرده شده است، آن قدر شدید كه مى ترسیدم قلب كوچكش بشكند. صداى هق هق او در كلاس مى پیچید و بچه ها با چشم هاى پر از اشك و ساكت و صامت نشسته بودند و او را تماشا مى كردند.

سكوت سرد صبحگاهى كلاس را فقط هق هق گریه هاى تروى بود كه مى شكست. من بدن كوچك تروى را به خود فشردم و یكى از بچه ها دوید تا جعبه دستمال كاغذى را بیاورد. احساس مى كردم بلوزم با اشك هاى گرانبهاى او خیس شده است. درمانده شده بودم و دانه هاى اشكم روى موهاى او مى ریخت.
سؤالى روبرویم قرار داشت: "براى بچه اى كه دارد مادرش را از دست مى دهد چه مى توانم بكنم؟"

تنها فكرى كه به ذهنم رسید، این بود: "دوستش داشته باش ... به او نشان بده كه برایت مهم است ... با او گریه كن." انگار ته زندگى كودكانه او داشت بالا مى آمد و من كار زیادى نمى توانستم برایش بكنم. اشك هایم را قورت دادم و به بچه هاى كلاس گفتم: "بیایید براى تروى و مادرش دعا كنیم." دعایى از این پرشورتر و عاشقانه تر تا به حال به سوى آسمان ها نرفته بود.

 

پس از چند دقیقه، تروى نگاهم كرد و گفت: "انگار حالم خوبه." او حسابى گریه كرده و دل خود را از زیر بار غم و اندوه رها كرده بود. آن روز بعدازظهر مادر تروى مرد.

هنگامى كه براى تشییع جنازه او رفتم، تروى پیش دوید و به من خیر مقدم گفت. انگار مطمئن بود كه مى روم و منتظرم مانده بود. او خودش را در آغوش من انداخت و كمى آرام گرفت. انگار توانایى و شجاعت پیدا كرده بود و مرا به طرف تابوت راهنمایى كرد. در آنجا مى توانست به چهره مادرش نگاه كند و با چهره ی مرگ كه انگار هرگز نمى توانست اسرار آن را بفهمد روبرو شود.

شب هنگامى كه مى خواستم بخوابم از خداوند تشكر كردم از اینكه به من این حس زیبا را داد، تا توان آن را داشته كه طرح درسم را كنار بگذارم و دل شكسته یك كودك را با دل خود حمایت كنم ...

استفاده شد از سایت کلمات قصار باتشکر از  مدیریت سرور

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:29  توسط م- آرزو  | 

السلام علیک یا صاحب الزمان

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه شود اگر که منهم برسم به آرزویی

همه موسم تفرج به چمن روند وصحرا

توقدم به چشم من نه بنشین کنار جویی

مهدی جان من را چه به دین تو ؟؟آخه اگه ببینیم هم از خجالت سرم پائینه آما شما خیلی آقا هستید.نمی گویم سری به من بزن ولی می گویم یک توجه ای به من کن حتما اگرنه .......... شب جمعه است التماس دعا دارم   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 14:58  توسط م- آرزو  | 

((بادیده عبرت نگاه کن))

اگر فکر مى‌کنید غمگین هستید، به این‌ها نگاه کنید

 

 

اگر فکر مى‌کنید کارتان سخت است، به این بچه نگاه کنید

 

 

اگر فکر مى‌کنید حقوقتان کم است، پس این دختر بچه چه بگوید؟

 

 

اگر فکر مى‌کنید دوستان زیادى ندارید ...

 

 

اگر فکر مى‌کنید درس خواندن سخت است، به این بچه نگاه کنید

 

 

هرگاه احساس کردید که دیگر باید تسلیم شوید، به این مرد فکر کنید

 

 

اگر فکر مى‌کنید کارتان سخت است، به این مرد نگاه کنید

 

 

اگر از سیستم حمل و نقل گله دارید، به این‌ها نگاه کنید

 

 

اگر فکر مى‌کنید جامعه با شما رفتارى ناعادلانه دارد، به این پیر زن نگاه کنید

 

 

از زندگى لذت ببرید، همان‌گونه که هست و همان‌گونه که پیش مى‌آید
ما از خیلى‌ها خوشبخت‌تریم
بسیارى چیزها در زندگى هستند که چشم شما را به خود جلب مى‌کنند
اما چیزهاى کمى هستند که این کار را با قلب شما مى‌کنند ...
دنبال آن‌ها باشید.

یادمان باشد که سختیهایی که در زندگی پیش می آید اگر نتیجه رفتار غلط وکردار ناشایسته خودمان نباشد برای ساختن ماست فولاد بایستی آبدیده شود تا ارزشمند گردد.

 با تشکر از سایت کلمات قصار

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:2  توسط م- آرزو  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث مشهور عنوان بصری یادگار امام صادق(ع) از جمله مواردی است که در ساختن روح انسانی موثر است .عارف بی بدلیل مرحوم قاضی طباطبایی(ره)به شاگردانشان دستور می دادند حدیث مذکور را به همراه داشته باشند وهر هفته مورد مطالعه قرار دهند .پس شما مطالعه فرمائید .التماس دعا

حدیث عنوان بصری

عنوان بصری پیرمردی فرتوت بود که از عمرش نود و چهارسال سپری می‌گشت. از وی نقل شده که: به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم. چون امام جعفر صادق(ع) به مدینه آمد، من به نزد او رفت و آمد کردم و دوست داشتم همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده‌ام، از او نیز تحصیل علم نمایم.

روزی آن حضرت به من فرمود:« من مردی هستم مورد طلب دستگاه حکومتی(آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست و جاسوسان و مفتشان مرا مورد نظر و تحت مراقبه دارند) و علاوه بر این، من در هر ساعت از ساعات شبانه روز، اوراد و اذکاری دارم که به آن‌ها مشغول هستم. تو مرا از وردم و ذكرم باز مدار! و علومت را كه مي‌خواهي،‌از مالك بگير و در نزد او رفت و آمد داشته باش، هم‌چنان كه قبل از اين حالت اين طور بود كه به سوي وي رفت و آمد داشتي.»......درج در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 7:30  توسط م- آرزو  | 

     بسم رب الجمیل

                                                    

    بهار آمد بهار من نیامد   

گل آمد گل عذار من نیامد

    چه توجیهی برای ماندنم هست  

که عمر من به کار من نیامد

 "اللهم عجل لولیک الفرج"

 یامقلب القلوب والابصاریا مدبر اللیل

 والنهاریا محول الحول والاحوال

 حول حالنا الی احسن الحال

 

                                                flowers pictures

 وباز شاهد فرارسیدن سالی جدید هستیم وباز شاهد جنب وجوش خلق الله در خرید ونظافت وتغییر دکوراسیون و...وباز خرید ....اما آیا با خود اندیشیده ایم که آیا همگان قدرت خرید نوروزی را دارند ؟آیا هنوز کودکی هست که از خجالت نداشتن لباس نو روز عید را روز شکست وسر افکندگی خود می شناسد ؟آیا افتخار می کنیم که در مدارس وموسسات خیریه به فقرا کمک می شود.آیا هنوز لباس کهنه اغنیا لباس نو  شب عید فقراست؟؟  فاین تذهبون ؟ کجا می رویم؟؟؟؟بیائید به دور از جنجالهای سیاسی ودولتی به یاد همنوعان نهیدستمان باشیم. بیائید به مردی کمک کنیم که خجالت فرزندانش ونق نق همسرش آزارش می دهد.باور کنید عید یعنی خدمت به همنوعان .عید یعنی به یاد همنوعان بودن .می توان غنی بود وفقیرانه زیست اما نمی توان فقررابه فرزندان عیدی داد.راستی آیا بچه های ما از بچه های فقرا عزیز ترند؟؟؟؟؟؟؟؟ باور کنید خدا شاهد اعمال ماست .یادمان نرود که بنی آدم اعضای یک پیگرند  که در آفرینش ز یک گوهرند

امید وارم سالی سرشار از سعادت وشادابی داشته باشید 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 12:42  توسط م- آرزو  | 
پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.

استفاده نمودم از سایت زیبای کلمات قصاربا تشکر از مدیریت محترم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 14:49  توسط م- آرزو  | 



گزیده سخنان امام حسین (ع)

 

امام حسین (ع) فرمود: عاقل، با کسی که می ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمی شود، از کسی که می ترسد او را رد کند درخواستی نمی کند، به کسی که می ترسد او را بفریبد تکیه نمی نماید و به کسی که به امید او اطمینانی نیست امید نمی بندد. 

 

امام حسین(ع) می فرماید: عقل، جز از راه پیروی حق به کمال نمی رسد.

 

امام حسین (ع) می فرماید: از نشانه های اسباب قبولی اعمال، همنشینی با خردمندان است و از نشانه های اسباب نادانی، کشمکش با نابخردان است .  

 

امام حسین (ع) می فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه های طولانی، فزونی عقل است، شرافت همان پارسایی است. قانع بودن، آسایش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پلیدی بازت می دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاری واردت می سازد.

 

امام حسین (ع) می فرماید: هر کس این پنج چیز را نداشته باشد، از زندگی خود چندان بهره ای نمی برد: عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی. 

 

 به امام حسین (ع) عرض شد ابوذر می گوید: برای من، فقر محبوبتر از بی نیازی و مریضی، محبوبتر از سلامتی است. حضرت فرمود: خدای متعال ، ابوذر را رحمت کند، اما من می گویم: هرکس به نیک گزینی خدا برای او مطمئن شود، جز آنچه را خدا برایش گزیده است آرزو نمی کند.

 

 امام حسین (ع) می فرماید: خداوند به هر کس راستگویی و نیکخویی و پاکدامنی و پاک خوری روزی کند خیر دنیا و آخرت را ویژه او ساخته است.

 امام حسین (ع) می فرماید: جمعی خدا را از شوق بهشت می پرستند، این عبادت سوداگران است و گروهی خدا را از بیم دوزخ می پرستند، این عبادت بردگان است و مردمی هم خدا را از روی شکر می پرستند. این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:52  توسط م- آرزو  | 
 

عالم ازشور توغرق هیجان است هنوز   

نهضتت مایه الهام جهان است هنوز

بهر ویرانی ونابودی بنیان ستم

خون جوشان تو چون سیل دمان است هنوز

در فداکاری مردانه ات ای رهبر عشق

چشم ایام به حسرت نگران است هنوز

کربلای تو پیام آور خون است وخروش

مکتبت راهنمای دگران است هنوز

تا قیامت زقیام تو قیامت بر پاست

از قیام تو پیام تو عیان است هنوز

همه ماه است محرم همه جا کرببلاست

در جهان موج جهاد تو روان است هنوز         قسمتی از اشعار مرحوم شهریار

در آستانه فرا رسیدن ماه محرم ماه خون وقیام ماه عشق وایثار و ماه حسین (ع)هستیم .محرم یاد آور عشق بازی عشاق ثاراللهی است.محرم ماه ترک دنیا به بهاء خرید آخرت یا به بهاء نجات بشریت است وبهتر بگویم ماه معامله با حسین (ع) است .در عصر زمانی زندگی می کنیم که دشمنان مسلم ومشخص ومسلخ دون صفت کمتر به محو نام ومرام شیعیان بسته اند ودوستان نا آگاه نیز خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب دشمنان می ریزند گوئیا همگی بسیج شده اند تا با نام حسین ومرام حسین وپیروان حسین مبارزه کنند .در این ایام حزن وماتم بر من وتوشیعه حسین واجب است که در عین اینکه باشوق رغبت وهمت عالی دربرگزاری مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) به شیوه سنتی وخداپسندانه شرکت نمائیم لازم است جهت تنویر افکار جوانان شیعه وزدودن مطالب وبرنامه های شرک آلود وغیر دینی از این مراسمات اقدام نمائیم وبا صبر وحوصله ومتانت حسینی به شبهاب آنان پاسخ گوئیم ویا آنها را به افراد آگاه ومسلط راهنمایی نمائیم.

در جلسات روضه خوانی حضرت سید الشهداء التما س دعای مخصوص دارم - م-آرزو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:43  توسط م- آرزو  | 

انگیزه هاى قیام حسین (ع)

امام علیه السلام در سخنان خود در پاسخ ولید و مروان اولین انگیزه قیام و مبارزه و علت مخالفت خود با یزید بن معاویه را بیان نمود و اینك به هنگام حركت از مدینه در وصیتنامه خویش به انگیزه دیگر و یا به علة العلل قیام خود كه امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با مفاسد وسیع و نابسامانیهاى ضد اسلامى و ضد انسانى حكومت یزیدى مى باشد، اشاره مى كند و مى فرماید:
((اگر آنان از من تقاضاى بیعت هم نكنند من باز هم آرام و ساكت نخواهم نشست ؛ زیرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بیعت با یزید نیست كه با سكوت آنان در موضوع بیعت ، من نیز سكوت اختیار كنم بلكه وجود یزید و خاندان وى موجب پیدایش ظلم و ستم و سبب شیوع فساد و تغییر در احكام اسلام گردیده و این وظیفه من است كه در راه اصلاح این مفاسد و امر به معروف و نهى از منكر و احیاى قانون جدم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و زنده كردن راه و رسم پدرم على علیه السلام و بسط عدل و داد بپا خیزم و ریشه این نابسامانیها را كه خاندان بنى امیه است قلع و قمع نمایم . و همه جهانیان بدانند كه حسین جاه طلب نبود، طالب مقام و ثروت نبود، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و این حالت از روز اول تا ساعت آخر و تالحظه آخر در روح حسین علیه السلام متجلى ومتبلوربود)).
در اینجا این سؤ ال مطرح است كه آیاانجام دادن وظیفه امربه معروف و نهى ازمنكر مشروط به نبودن ضرر جانى و مالى نیست ؟ در صورتى كه امام علیه السلام این شرط را نادیده گرفته و از این مرحله قدم فراتر نهاده و تا نقطه بذل جان و ایثار خون خود و یارانش ، قبول اسارت اهل بیت و دخترانش ‍ پیش رفته است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:14  توسط م- آرزو  | 

 

آيا بچه ها را براي نماز صبح بيدار کنيم؟



دخترک همان‌طور که چشم‌هايش را مي‌ماليد وارد اتاق شد. سلام کرد و کنار مادر نشست. با اخم به مادرش گفت: چرا براي نماز بيدارم نکردي؟ مادر گفت: آخر خواب خوشي بودي؛ دلم نيامد. دختر گفت: من که به شما گفته بودم! مادر که از جواب دادن به او درمانده بود، گفت: حالا برو صبحانه‌ات را بخور.
دختر بچه که از اتاق بيرون رفت، بحث خانوادگي شروع شد. ميزگردي با حضور تمام اعضاي خانواده


در مورد بيدار کردن يا نکردن بچه براي نماز صبح!
پدربزرگ گفت: حق با دخترم است. چون گفته که بيدارش کني بايد صدايش مي‌زدي. اگر نگفته بود، اشکال نداشت. حضرت امام (ره) هم همين کار را مي‌کرد. اگر بچه‌ها خواب بودند، صدايشان


نمي‌کرد. اما اگر بيدار بودند مرتب از آن‌ها مي‌پرسيد: نماز خوانديد يا نه؟ بيش‌تر فقها هم همين نظر را دارند که اگر فرد خودش اجازه بيدار کردن را بدهد، مي‌شود بيدارش کرد.
مادر مخالف بود. مي‌گفت: بچه‌ام هنوز به تکليف نرسيده و هنوز زودش است. از خواب بيدارش کنم،


گناه دارد! تازه بدخواب که مي‌شود به درس‌هايش هم لطمه مي‌خورد!
مادربزرگ عينکش را جابه‌جا کرد و گفت: واه! مگر مي‌شود؟ بچه بايد نماز بخواند. به زور هم که


شده بايد بيدارش کرد. همين خود شماها! صبح‌ها به چه زحمتي بيدارتان مي‌کردم. مگر مي‌شود


نماز نخواند؟!
مادر لبخندي زد و گفت: حق با شماست. آن روزها که ما را به زور بيدار مي‌کردي، نماز برايمان زهر


مي‌شد! اما جرأت نمي‌کرديم حرفي بزنيم ...
پدربزرگ ادامه داد: اين‌که چطوري بيدارش کني، خيلي مهم است. اگر به زور باشد، بچه از نماز زده


مي‌شود اما اگر با مهرباني و آرامي باشد، خوب است. نگران اين هم نباش که بدخواب شود. اگر


ضرري براي انسان داشت خداوند نماز صبح را واجب نمي‌کرد. پس نه تنها ضرر ندارد بلکه فايده هم


دارد. در ضمن بايد توجه داشته باشي که اگر بيدارش نکني، شايد تبعات بدي داشته باشد. مثلاً


موجب بي‌اعتنايي بچه به نماز شود. اين خوب نيست.
پدر که تا حالا ساکت بود و به بحث‌ها گوش مي‌کرد، گفت: حق با پدربزرگ است. نماز را نمي‌شود


سبک شمرد. از طرفي کودک را هم نبايد دل‌زده کرد. بلکه بايد زمينه‌ها را فراهم کرد. وقتي بچه


خودش مي‌گويد: صبح بيدارم کن، اين ديگر تحميل نيست، بلکه خواسته است. اين نشان مي‌دهد


که بچه دلش مي‌خواهد بيدار شود و اين خوب است. بايد به خواسته بچه احترام گذاشت. بعد از


مدتي هم عادت مي‌کند و خودش بيدار مي‌شود.
پدربزرگ در تأييد حرف‌ها ادامه داد: اگر شب بچه را زودتر بخوابانيد، صبح بدخواب هم نمي‌شود.
مادربزرگ که بر موضع خودش پافشاري مي‌کرد، گفت: حالا دختر شما خودش مي‌خواهد بيدار


شود، اما بچه‌هايي که نمي‌خواهند چي؟ آن‌ها را که ديگر بايد به زور بيدار کرد؟! بي‌چاره پدر و


مادرهايشان! چه بدبختي‌اي مي‌کشند!
پدر که سعي مي‌کرد جلوي خنده‌اش را بگيرد، به آرامي گفت: نه مادر جان! به زور درست نيست.


بلکه راه‌هاي ديگري هم هست. اين والدين بايد اين کارها را انجام بدهند:
1. سطح آگاهي و شناخت بچه‌هايشان را بالا ببرند تا بچه بداند نماز چه فايده‌اي برايش دارد.
2. با زبان نرم و جذاب درباره نماز و واجبات ديني صحبت کنند. قرآن مي‌فرمايد: ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّکَ


بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ نحل/125؛ با حکمت و اندرز نيکو، به راه


پروردگارت دعوت نما! و با آن‌ها به روشي که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن!
3. براي نماز آن‌ها امکاناتش را فراهم کنند. مثلاً محل نماز را زيبا کنند. سجاده و عطر برايش بخرند،


جايزه به او بدهند و ... .
4. با هم نماز بخوانند. وقتي بچه ببيند پدر و مادرش با هم نماز مي‌خوانند او هم مي‌خواهد تقليد


کند و دوست دارد با آن‌ها نماز بخواند.
5. بچه‌ها را همراه خود به مسجد ببرند. بچه‌ها نماز جماعت را دوست دارند. چون احساس


مي‌کنند آن‌ها هم بزرگ شده‌اند. نماز جماعت مشوق خوبي براي نماز خواندن است.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 14:26  توسط م- آرزو  | 

عبادت تمريني
در کنار پدر مشغول نماز بود. نماز کاملاً جدي و موقرانه. اما به محض اين‌که فيلم‌برداري از اين دختر چهار ساله شروع شد، از خجالت نماز را رها کرده و پا به فرار گذاشت. پدر نيز که از علماي برجسته بود ناگهان سر از سجده برداشت و شروع کرد دختر کوچکش را صدا بزند. من که تازه از راه رسيده بودم و پدر تعجبم را ديد، گفت: اين نماز براي تمرين و آموزش است.




پرورش ايمان در کودک
والدين و مربيان بايد متوجه باشند که در راه تربيت کودک، مذهب بزرگ‌ترين يار و مددکار آن‌هاست. ايمان و اعتقاد مشعلي است که تاريک‌ترين راه‌ها را روشن مي‌سازد. وجدان‌ها را حساس و بيدار مي‌سازد. هر کجا منحرفي وجود داشته باشد. او را به آساني به سوي راستي رهبري مي‌کند.
پرورش ايمان و اخلاق پسنديده در روان کودک يکي از حقوق فرزندان در آيين اسلام است. حضرت سجاد عليه‌السلام مي‌فرمايد:
و أنک مسئول عما وليته به من حسن الأدب و الدلاله علي ربه1.
تو نسبت به کساني که سرپرستشان هستي، در مورد تربيت نيک و راهنمايي آنان به سوي پروردگار، مورد سؤال قرار خواهي گرفت.
هم‌چنين پيشواي گرامي اسلام صريحاً از پدران و مادراني که به تربيت ديني کودکان خود بي‌اعتنا هستند، برائت جسته است.
روي عن النبي صلي‌الله‌عليه‌وآله: إنه نظر إلي بعض الاطفال فقال: ويل آخر الزمان من آبائهم فقيل يا رسول الله، من آبائهم المشرکين؟ فقال لا من آبائهم المؤمنين لا يعلمونهم شيئاً من الفرائض و إذا تعلموا أولادهم منعوهم و رضوا عنهم بعرض يسير من الدنيا فأنا منهم برئ و هم مني براء2.
رسول خدا به برخي از کودکان مي نگريست و مي فرمود: در آخر زمان واي بر پدر و مادر اين¬ها. پرسيدند: اي رسول خدا، والدين مشرک را مي¬گوييد؟ فرمود: نه. والدين مؤمني که واجبات را به اين کودکان نمي¬آموزند و اگر فرزندان واجبات را ياد بگيرند، منعشان مي کنند و آنان را به بهره اي اندک از دنيا خرسند مي سازند  من از آنان بيزارم و آنان از من دورند.
بدون ترديد تعليمات اخلاقي و مذهبي بيش از ساير مسائل بر عهده خانواده است زيرا تربيت بدون اخلاق جز جنايت‌کار زيرک چيز ديگري به بار نمي‌آورد. و از طرف قلب انسان،‌ بدون مذهب نمي‌تواند به سوي اخلاق بگرايد و اگر کسي بخواهد اصول اخلاقي را بدون مذهب بياموزد مانند اين است که قصد کند پيکري زنده اما بدون تنفس به وجود آورد.
نخستين تصويري که کودک از خدا در ذهن خود ترسيم مي‌کند از روابطش با پدر و مادر سرچشمه مي‌گيرد و هم‌چنين آگاهي او از اطاعت، بخشندگي و راستي با طرز عمل خانواده بستگي دارد و همه اين مسايل بايد در نخستين سال‌هاي کودکي انجام پذيرد زيرا در اين سال‌ها ذهن طفل بهتر از مواقع ديگر براي ضبط آن‌چه درک مي‌کند آمادگي دارد.
پدر و مادر وظيفه دارند خدا را با همه نيرو و نيکي، با همه اراده و بزرگي به فرزندان خود بشناسانند و براي اين منظور مي‌توانند از دو منبع سرشار و غني مذهب و طبيعت استفاده ببرند.
فرزنداني که از اول با ايمان به خدا تربيت مي‌شوند، اراده‌اي قوي و رواني نيرومند دارند. مثل حضرت يوسف که 9 ساله بود. وقتي از چاه بيرون آوردند و او را به عنوان برده فروختند، يکي گفت: نسبت به اين طفل غريب نيکي کنيد. يوسف که اين جمله را شنيد، گفت: آن کس که با خداست گرفتار غربت و تنهايي نيست. اين ناشي از اطمينان خاطر و آرامش روان اوست.
براي اين‌که کودکان از اول مؤمن و خداپرست تربيت شوند، لازم است بين جسم و جان آن‌ها نيز از نظر ايماني هماهنگي برقرار باشد. به همين جهت از طرفي اسلام دستور داده فرزندان را به خدا متوجه کنيد و از طرفي دستور داده اطفال را به نماز و عبادات تمريني واداريد.
عن النبي صلي‌الله‌عليه‌وآله، قال: مروا صبيانکم بالصلاة إذا بلغا سبعاً3.کودکانتان را هنگامي که به 7 سالگي رسيدند، به نماز تمرين  دهيد.
عبادات تمريني کودک، اثر درخشاني در روان طفل مي‌گذارد. ممکن است طفل الفاظ و عبارات نماز و دعا را نفهمد ولي معني توجه به خدا، راز و نياز با خدا، استمداد از خدا و ... را در عالم کودکي خود درک مي‌کند. اميدوار بار مي‌آيد و دلش به رحمت او مطمئن مي‌گردد و در باطن خود تکيه‌گاهي براي خود حس مي‌کند که از اين نيروي نهاني در مواقع سخت و پيشامدهاي ناگوار استفاده کند و شخصيت خود را حفظ کند.
الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ رعد/13 همان کسانى که ايمان آورده‏اند و دل¬هايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد آگاه باش که با ياد خدا دل ها آرامش مى‏يابد.
نيايش هميشه نتيجه دارد. حتي اگر اين نتيجه آن نباشد که ما مي‌خواسته‌ايم. به اين جهت بايستي از آغاز زندگي کودکان را عادت داد که زماني کوتاه در سکوت و آرامش به خصوص با نيايش بگذرانند. هر کس که يک بار موفق شد، مي‌تواند هر وقت که بخواهد مي‌تواند به دنياي مافوق تصاوير اشيا و کلمات برسد، آن‌وقت کم‌کم تاريکي‌ها محو مي‌شود و نوري از ميان تاريکي جريان مي‌افتد.

با تشکر از سایت شهباز

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 13:48  توسط م- آرزو  | 
كدامیك را سوار مي‌كنيد ؟!
 
 
 
يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :
شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد :

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ....

..........

..........

........

.......

......

.....

.....

...

..
 

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟
زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.
تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.
در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم. شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند
با تشکر از مدیریت سایت کلمات قصار
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 15:21  توسط م- آرزو  | 


سوگند نامه يك معلم
هر انساني كه به عنوان معلم وارد فضايي به نام كلاس درس مي شود تا ديگران را آموزش دهد (بالاخص كودكان ونوجوانان )ضروري است موارد ذيل را به عنوان سوگند نامه مد نظر قرار دهدو گاهي آنها را مرور نمايد :
من به عنوان يك معلم كه هدف والاي پرورش كودكان ونوجوانان را بر عهده گرفته ام با خداي خويش ووجدان خودم پيمان مي بندم كه :
1- با توكل به خداوند ويادونام او كداس درس راشروع كنم .
2- وقت كلاس را به مطالب بيهوده نگذرانم
3- با خوش رويي تدريس كنم وهمواره چهره اي بشاش داشته باشم
4- شاگردان را نسبت به كلاس و درس دلسرد نسازم واز فضل فروشي بپرهيزم
5- هرگز دانش آموز متخلف را به عذر خواهي از خودم مجبور نكنم
6- اشتباهات خود را توجيه نكنم واز تنبيه بدني بپرهيزم
7- از علما وبزرگان وشخصيتهاي علمي ومذهبي با احترام ياد كنم
8 - از دانش آموزانم توقعات بيش از اندازه نداشته باشم ساده اما عميق تدريس كنم
9- در سخن گفتن تكيه كلام نداشته باشم آرام وشمرده تدريس كنم
10- در نظر داشته باشم كه قلب كودك تحقير شده بمبي است كه فردا منفجر خواهد شد
11- از دادن القاب زشت به دانش آموزان جدا خودداري كنم
12- كردار ورفتار منفي از خود نشان ندهم وبيش از اندازه از دانش آموزان تعريف نكنم
13- اگر تغييري غير معمول در وضعيت ظاهري خودم دارم در ابتداي درس در باره آن مختصر توضيحي بدهم تا ذهن دانش آموزان در طول تدريس به آن مشغول نشود
14- بيش از اندازه در كار دانش آموزان دخالت نكنم
15 به كار خودم ايمان داشته باشم وشخصيت علمي واجتماعي خود را پيش دانش آموزانم سبك نكنم
16- مقررات خشك وافراطي را از كلاس دور كنم
17- بيش از اندازه به جزوه وكتاب نگاه نكنم
18- از طرح شبهات واشكالات بدون جواب بپرهيزم
19- در هنگام تدريس در يك مكان ثابت نايستم
20- دانش آموزان را طوري عادت ندهم كه هميشه مطيع ورام باشند
21- ابر باشم اما نبارم تا مرز تنبيه پيش بروم اما تنبيه نامناسب انجام ندهم
ودر پايان اين نكته را فراموش نكنم كه :
معلم هنرمند كسي است كه با ايجاد شرايط وموقعيتهاي آموزشي خود كمتر تدريس كند ولي دانش آموزان بيشتر ياد بگيرند.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 13:34  توسط م- آرزو  | 

 

"سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد و كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند.
از دست بر قضا يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد. نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟
برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را بخاطر کينه اي که از من به دل دارد، انجام داده است .
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.
نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، آيا وسيله اي نياز داري تا برايت بخرم؟
نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چيزي لازم ندارم !
هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟
در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست.
وقتي برادر بزرگ تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم...


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:52  توسط م- آرزو  | 

اميرالمومنين شد غرقه در خون

به خون آغشته شد كاشانه عشق     به خون غلطيد صاحبخانه عشق

جهان غم شدبه روي شانه دل         زغم محنت سرا شد خانه دل

سيه از دود غم شد سينه ما           به رنگ آغشته شد آئينه ما

چرا از چشم گردون خون نگريد      علي شدكشته هستي چون نگريد

چه مي گردي دگر اي چرخ وارون      امير المومنين شد غرقه در خون

خدا جويان  به ناحق كشته شد حق      به خون خويشتن آغشته شد حق

سلوني گوي عالم لب فرو بست       به فرقش تيغ زهر آلود بنشست

علي مسند نشين لي مع الله          كه درد خويش را مي گفت با چاه

به محراب عبادت غرق خون شد          سرير حق مداري واژگون شد

ملاك راستي از پاي افتاد        عدالت را به خاك افكند بيداد

زتيغ ظلم مشتق شد عدالت      امامت گشت مقتول ظلالت

زكين فرق علي را چاك كردند      فتوت با علي در خاك كردند

علي را ناجوان مردانه كشتند        خداي خانه را در خانه گشتند

خزان زد بر بهار دين شبيخون        سرا پاي علي شد غرقه در خون

بناليد اي محبان بوالحسن رفت      طراوت با بهار از اين چمن رفت

به خون حق كه امشب ريخت سوگند    كه مارا با ولاي اوست پيوند

علي جان دوستانت داغدارند         در اين ماتم غمين وبي قرارند

گواه اين كه خونت آسماني است      فلق تا صبح محشر ارغواني است

نه تنها صاعد امشب زار گريد        در اين ماتم در وديوار گريد 

شهادت اول مظلوم عالم حضرت اميرالمومنين علي (ع) را به مظلومان عالم هستي تسليت مي گويم

سايت موج- م آرزو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:59  توسط م- آرزو  | 

شهادت حضرت امير المومنين امام على عليه السلام

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ...

(نداى آسمانى)

على عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بكوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروههاى تجهيز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نيروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و باردوگاه نخيله پيوستند،على عليه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمين و تهيه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و سرداران ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 9:55  توسط م- آرزو  | 
حکایتی از آیت الله حاج آقا رحیم ارباب : چرا نماز را نمی شود به فارسی خواند ؟

ماخذ : سایت انتخاب
خاطره ای از دکتر محمد جواد شریعت
  


مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب

 

 

پیش از مطالعه

متاسفانه تاکنون امکان آن فراهم نشده است که در مورد حاج آقا رحیم ارباب بخش مستقل یا مفصلی تدارک نماییم .
خاطره ای که در زیر می خوانید بخوبی نشان دهنده روح بزرگ و منش اخلاقی ایشان می باشد .
خواننده گرامی به فراست درخواهد یافت در زمانی دور ( بیش از 50 سال قبل ) و شرایط آن دوران ، عده ای جوان پاک و مسلمان که به هر دلیلی تصمیم به عملی خارج از قواعد شرع می گیرند و توسط سایرین تکفیر یا ترد می شوند چگونه توسط ایشان به نرمی و البته دقت به سمت صلاح هدایت می شوند .
بدیهی است برخی همراهی های ظاهری ایشان با آن جمع نه از سر تایید بلکه از سر اصلاح و تدبیر بوده است .

حكیم فرزانه، فقیه بزرگوار و معلم اخلاق حضرت آیت ‏الله العظمى حاج‏ آقا رحیم ارباب از علماى بزرگ اصفهان و استادى مسلم در تمام علوم اسلامى متداول از جمله حكمت، ادبیات، تفسیر، كلام، هیئت، ریاضى و فقه و اصول بود.
آن بزرگوار علاوه بر دانش سرشار، فردى عارف، پركار، مؤدب، متواضع و در مجموع الگو و نمونه‏اى از یك انسان كامل بوده، همواره رفتار و برخوردهاى ایشان با مردم زبانزد خاص و عام است.
 

سال یكهزار و سیصد و سى و دو شمسى بود، من و عده‏ اى از جوانان پرشور آن روزگار پس از تبادل ‏نظر و بحث و مشاجره به این نتیجه رسیده بودیم كه چه دلیلى دارد كه ما نماز را به عربى بخوانیم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 11:51  توسط م- آرزو  | 
همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيدو مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...

 

         در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 12:21  توسط م- آرزو  | 

التماس دعا

"شب قدر "

اي شب قدر به قدر توسلام          به علي جلوه صبر تو سلام

اي شب قدر شب راز ونياز         درتوشد مرغ دعا در پرواز

 اي شب وحي ونزول قرآن        شب آگاهي وعلم وعرفان

شب معراج بشر سوي خدا         زنسيم تو وزد بوي خدا

شب پيوستن عبدي به خدا        شب بشكستن فرق مولا

 در توشد ختم مناجات علي          با خدابود ملاقات علي

اي شب قدر كه قدرت مخفي است         قدر تودر گرو قدر علي است

 توكه قدرت زامير عرب است          بي علي هرچه بيابي عجب است

 

تقدیم به روح لیالی قدر حضرت امیر المومنین علی(ع)

 

به پيش من صدف ديده پر گهر نكنيد

يتيم آمده اينجا پدر پدر  نكنيد

توان ديدن اشك يتيم در من نيست

نثار جان علي اين همه شرر نكنيد

از آن خرابه كه شبها گذر گه من بود

بدون سفره خرما و نان گذر نكنيد

به كوچه اي كه گرفتند راه مادرتان

تمام عمر شما هم چو من گذر نكنيد

به پير مرد جزامي سلام من ببريد

ولي ز مرگ من او را شما خبر نكنيد

اگر كه قاتل من كرده سخت بي مهري

به چشم خشم به مهمان من نظر نكنيد

 درمراسم احیاء وشب زنده داری از شما التماس دعا دارم.حتما در نزد خداوند یادم کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:41  توسط م- آرزو  | 

اگربارگران بودیم ورفتیم          اگرنامهربان بودیم ورفتیم

شما با خانمان خود بمانید     که ما بی خانمان بودیم ورفتیم

درآستانه سفر به مشهد مقدس ودیدارامام رئوف حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)دعای گوی همگان خواهم بود.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 12:8  توسط م- آرزو  | 

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار  در  بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!

چه اتفاقي افتاده؟

مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت.

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.

متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شديدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!

اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي مي توانيم عاشق شويم

  

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 10:36  توسط م- آرزو  | 

زیباترین چیز در دنیا

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.

فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت.روزی به یک میدان جنگ رسید، عسگر جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.

خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.

فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در ولایات ،جنگلها ،ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در شفاخانه بزرگ نرسی دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.

نرس از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش

را از دست داده بود. نرس رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد.

در حالی که نرس نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس نرس را برداشت وبه سرعت به سمت بهشت رفت.

وبه خداوند گفت:خدوندا مطمئنم آخرین نفس این نرس فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است.ولی برگرد ودوباره بگرد. فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد. شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.

مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب پایین آمد واز پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.

زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباندوصدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد ،ذوب شد.آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟

چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد.

فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز کرد.

خداوند فرمود:

این قطره اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند.

باتشکراز :مدیریت سایت عکس فرشته ها

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 9:11  توسط م- آرزو  | 

روزهامیگذشت وگنجشک باخداهیچ نمی گفت، فرشتگان سراغش راازخدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي‌گفت: مي‌آيد، من تنها گوشي هستم كه غصه‌هايش را مي‌شنود و يگانه قلبي‌ام كه دردهايش را در خود نگه مي‌دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه‌اي از درخت دنيا نشست.

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت

آنگاه خدای مهربان فرمود : "با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست".

گنجشك‌گفت:لانه‌كوچكي‌داشتم،آرامگاه‌خستگي‌هايم‌بود وسرپناه‌بي‌كسي‌ام بود .تو همان راهم ازمن گرفتي.اين توفان بي موقع چه بود؟چه مي‌خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟

و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا وند خطاب کرد : ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي.

گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت : وچه بسياربلاهاكه به واسطه محبتم ازتو

           دور  كردم و  تو  ندانسته به دشمنی ام برخواستی

 

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.

 هاي هاي گريه‌هايش ملكوت خدا را پر كرد.

 

 با تشکر ازمدیریت سایت:" دلم تنگ است"

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 8:12  توسط م- آرزو  |